در اینکه من از اهالی ساده همین شهرم شکی نیست . حساب نکرده ام چندمین نسل پیش از من به نوازش دستان آن مرد قجر کور شده اند. و من امروز ، بازمانده کدامشان هستم که آن توفیق اجباری را از دست داده ام و می توانم ببینم .
داستان ما داستان دیدن ها و ندیدنها ست . دیدن هر آنچه که نباید دید و ندیدن هرچه که دیدنی است . چشم هایمان ادب شده اند ،مراسم محبوب سازی قدرت ها را ببینند و بر اتفاقات ویرانگری که انسان و اندیشه را نشانه میرود ، فرو بسته شوند تا مبادا بر تندیس زرین تسلط و استیلا خطی بیفتد .
و فاجعه آنجاست که دیدن تنها نگاه کردن است و پس پشت مردمکانمان هیچ نیست مگر قضاوت غم انگیزی که در آن برنده ی میدان را از قبل می شناسیم . برنده ای که چماق در دست و خنجر در آستین دارد . و اینست آنچه از حکمیت و عدالت می دانیم و می شنویم.
هدفم از این نوشته ،نمایش شهامت و شجاعت در ابراز کلمات نیست که خوب میدانم به عرصه نیامده ، خاک راه می شود .
شاید خواسته ی من یادآوری زخمی است که سالها بر جانم افتاده و این روزها دهن باز کرده است.
قصه جهان قصه زندان ،کشتار،اسارت و دوباره کشتن است . که قرنها بر پیشانی کوتاه این مردم بلند ، بوسه می زند و افسوس که هنوز در بوسه باران آن لب و دهنیم.
اما این بار اسیر ما کسی است که می شناسمش او نسیم خسروی است که از همان سالهای آشنایی در دانشگاه و بعد از آن کتاب می خواند ، شعر می گفت ، فیلم می ساخت و می خواست ندیدنیها را ببیند و بکوشد بلکه صدا را از لب تاقچه بردارد و به گلوی ساکنین خاموش باز گرداند. چقدر هیجان انگیز است وقتی زنان را بر حقوق از یاد رفته ی خویش آگاه می بینی و چقدر به خشم می آیی وقتی که سر انجام این آگاهی چیزی جز سرکوب و زنجیر نباشد .
کمپین یک میلیون امضاء تفاهمی منسجم در یادآوری بدیهی ترین و ابتدایی ترین حقوق زنان است . بسیاری افراد از جمله نسیم خسروی با گرفتن امضاء به نشانه ی توافق و همراهی از کسانی که عموما فعال در امور اجتماعی ،اقتصادی ،فرهنگی و....هستند و ضایعات حقوقی زنان را درک کرده اند ، بر این تفاهم بی نیرنگ پا فشاری می کنند . ملغمه ی خنده و گریه وقتی است که او را مجرم می شناسند ، دستگیر می کنند ، به زندان می اندازند و بیست میلیون تومان وثیقه آزادیش را مقرر می کنند که ناگفته پیداست ادای آن از عهده اش خارج است . نکته همین جاست، در حکومتی که تضییع حق ، شرط بقا باشد ، گرفتن حق عملی افتخار آمیز خواهد شد که تحسین همگان را بر می انگیزد و به تبع آن جسوری و شجاعت را می پروراند.
پس این اطمینان را به آنان که شمشیر زنان میدان هستند ، می دهم غرور مردم این مرز و بوم در اینست که از زنجیرهایتان آلات زینتی می سازند و با شکوه و سر افرازی بر سر و گوش می کنند و این جنبش بی امان را پایانی نیست .
بعد از آنکه به این اطمینان رسیدید که می دانم رسیده اید به این پیشنهاد من هم فکر کنید . بیایید و واژه ی دموکراسی و مردم سالاری را از لغت نامه ی اساسی تان بردارید و اینبار عکسی به فراخور لباستان بگیرید . که این جامه ی سیاه ناشکیل در عکسهای رنگی بزرگ ، تنها یک ژست کسالت آور است .
با صداقت و شهامت تمام نهادهای مجری که نمایش های مردمسالارانه را هدایت می کنند منهدم سازید . خجالت آور نیست و کمترین نتیجه آن اینست که با خود و وجدان خود صادق بوده اید و تظاهر به کاری نکرده اید . باور کنید وقتی که مثلا میزان رای گیری و دخالت مردم در سرنوشت خویش ، حذف شود بسیاری از سرگیجه ها و تردید های نسل جدید را رفع نموده اید . چرا که خوب می دانید که دخالت به کدام معناست ، مردم کدامند و سرنوشت را چه کسی رقم خواهد زد !!
شاید این پیشنهاد من به نظر بی شرمانه بیاید اما قبول کنید مفاهیم مدرنیته با بازی های بنیاد گرانه ی شما هیچ سازگاری و پیوندی ندارد و این رویه جز یک درام غریب که جهان را می خنداند ، محصول دیگری در پی نخواهد داشت .
( سید علی علوی )